هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )
434
سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )
كارگزار عثمان در مكه به گردش جمع آمدند و او ( عايشه ) مردم را به قيام و شورش فرا مىخواند و هر جا كه با مردم جمع مىشد مىگفت : اى مردم ! اين حادثهء بسيار مهم و جريان شومى است به يارى برادرانتان در بصره بشتابيد و اين كار را محكوم كنيد اهل شام همگى پشتيبان شما هستند و باشد كه خداوند عز و جل ، انتقام عثمان و مسلمانان را بازستاند . عبد اللّه بن عامر چنين صلاحش ديده بود كه به بصره درآيد و مدعى شده بود كه در آنجا يارانى دارد كه به خواستش پاسخ مثبت مىدهند و به ياريش مىشتابند عايشه نيز پس از تماس گرفتن با زبير و طلحة با اين نظر موافقت كرد و همگى در اين باره اتفاق نظر داشتند و در پى همسران پيامبر ( ص ) فرستاد و آنان را به يارى خود و در آمدن با او براى جنگ با على بن ابى طالب فراخواند و آنچنان كه مورخين روايت كردهاند حفصة دختر عمر بن الخطاب با او موافقت كرد ولى همينكه برادرش عبد اللّه بن عمر از اين جريان با خبر گشت نزد او رفت و قانعش ساخت كه در كار خود تجديد نظر كند و اين آيه را بر وى تلاوت كرد : « وَ قَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِيَّةِ الْأُولى » ( در خانههاتان بنشينيد و آرام گيريد و مانند دورهء جاهليت پيشين ، آرايش و خودآرايى نكنيد ) ( احزاب - 33 ) . در روايت شرح نهج البلاغة آمده است كه وقتى على ( ع ) به « ذى قار » رسيد عايشه طى نامهاى به حفصه ، نوشت كه على ، وحشت زده و ترسيده به ذى قار آمده و در آنجا اقامت گزيد ترس و وحشت او به اين خاطر بود كه از تعداد و گروه ما ، با خبر گرديد و اينك همچون اسب بورى است كه نه راه پيش دارد و نه راه پس . حفصه نيز كنيزكان خود را فراخواند تا با آواز و دهل بخوانند و برقصند و در آواز خود چنين بخوانند : ( چه خبر چه خبر على رفته سفر آنچنان مانده به در كه همچون يك استر كه راه پيش و پسش بسته به سر ) دختران آزاد شده كه نيز براى شنيدن اين آواز به خانه حفصه مىآمدند و خبر به ام كلثوم دختر امير المؤمنين رسيد لباسهايش را پوشيد و به همراه زنان ناشناسى ، بر آنها وارد شد آنگاه نقاب از چهره برداشت وقتى حفصه او را شناخت شرمگين شده و از اين كار خوددارى كرد . ام كلثوم به او گفت : همچنانكه امروز بر او ريشخند مىزنيد ديروز نيز با برادرش ( پيامبر ) چنين مىكرديد و خدا آن آيات را در مورد شما نازل فرمود . حفصة به او گفت : خواهش مىكنم بس كن و فرمان داد تا نامهء عايشه را پاره كنند .